
مفهوم تولید مرحلهای چیست؟ | آموزش هزینهیابی مرحلهای با مثال
بهمن ۱۲, ۱۴۰۴
بهای تمامشده کالای ساختهشده | فرمول محاسبه + مثال
بهمن ۱۴, ۱۴۰۴وقتی پای تولید صنعتی به میان میآید، همیشه قضایا به سادگی یک محصول ورودی و یک محصول خروجی نیست. در بسیاری از کارخانهها و واحدهای تولیدی، شما با فرآیندهایی روبرو میشوید که از یک مواد اولیه مشترک، چندین محصول مختلف بیرون میآید. همین جا است که بحث محصولات مشترک و محصولات فرعی شکل میگیرد و اگر نتوانید بهای تمامشده هر کدام را به درستی محاسبه کنید، ممکن است تصمیمات اشتباهی در قیمتگذاری، تولید یا حتی توقف خطوط تولید بگیرید.
در این مقاله قصد دارم به زبانی ساده و کاربردی درباره Joint Products و By Products صحبت کنم، نحوه تخصیص هزینه محصولات مشترک را توضیح دهم و روشهای مختلف حسابداری محصولات فرعی را با مثالهای واقعی بررسی کنیم. اگر شما هم مدیر مالی یک واحد تولیدی هستید، حسابدار صنعتی یا حتی دانشجوی حسابداری که میخواهید مفاهیم تئوریک را به زمین عمل بیاورید، این مطلب دقیقاً برای شماست.
محصولات مشترک و فرعی چیستند؟
تصور کنید یک پالایشگاه نفت دارید. شما نفت خام را وارد فرآیند تولید میکنید و در یک مرحله مشخص، ناگهان چندین محصول مختلف از آن جدا میشود: بنزین، نفت سفید، نفت کوره، گازوئیل و حتی مواد پتروشیمی دیگر. همه این محصولات از یک منبع مشترک به وجود آمدهاند و تا یک نقطه خاص، هزینههای تولید آنها مشترک بوده است. این نقطه را نقطه تفکیک مینامیم.
محصولات مشترک یا محصولات همزاد (Joint Products) محصولاتی هستند که به طور همزمان در یک فرآیند تولیدی مشترک تولید میشوند و هر کدام دارای ارزش قابل توجهی در بازار هستند. به عبارت دیگر، هیچکدام از این محصولات را نمیتوان فرعی یا جانبی دانست، بلکه همگی اهمیت اقتصادی دارند. مثلاً در صنعت شیر، از فرآوری شیر خام هم شیر پاستوریزه و هم خامه تولید میشود که هر دو محصول اصلی محسوب میشوند.

اما محصولات فرعی یا محصولات جانبی (By Products) محصولاتی هستند که در کنار محصولات اصلی تولید میشوند ولی ارزش بازار آنها به مراتب کمتر است. مثلاً در کارخانه شالیکوبی، برنج محصول اصلی و سبوس برنج محصول فرعی است. یا در کارخانههای روغنکشی، روغن محصول اصلی و کنجاله محصول فرعی محسوب میشود.
تفاوت اساسی این دو در ارزش نسبی بازار و اهمیت استراتژیک آنهاست. اگر محصولی ارزش بازاری قابل توجهی داشته باشد و تولید آن یکی از اهداف اصلی فرآیند تولید باشد، جزء محصولات مشترک قرار میگیرد. اما اگر فقط یک محصول جانبی با ارزش پایین باشد، آن را محصول فرعی مینامیم.
نقطه تفکیک و اهمیت آن در تولید
یکی از مهمترین مفاهیم در بحث محصولات مشترک، نقطه تفکیک است. نقطه تفکیک (Split-off Point) همان مرحلهای از فرآیند تولید است که محصولات مختلف از یکدیگر جدا میشوند و هر کدام مسیر تولیدی مستقل خود را طی میکنند. تا قبل از این نقطه، تمام هزینههای تولید مشترک است و نمیتوان آنها را به صورت مستقیم به هر محصول نسبت داد.
اهمیت نقطه تفکیک در این است که تمام محاسبات تخصیص هزینه بر اساس شرایط موجود در این نقطه انجام میشود. یعنی ما باید بدانیم هر محصول در نقطه تفکیک چه مقدار تولید شده، چه قیمت فروشی دارد و آیا نیاز به فرآوری بیشتر دارد یا نه. بدون شناخت دقیق نقطه تفکیک، هیچ سیستم هزینهیابی درستی نمیتوانید طراحی کنید.
در عمل، گاهی یک فرآیند تولید ممکن است چندین نقطه تفکیک داشته باشد. مثلاً در یک کارخانه فرآوری گوشت، ابتدا گوشت از استخوان جدا میشود (نقطه تفکیک اول)، سپس گوشت به قطعات مختلف تقسیم میشود (نقطه تفکیک دوم) و در نهایت ممکن است برخی قطعات به محصولات فرآوریشده تبدیل شوند. هر کدام از این نقاط، نیازمند تحلیل و تخصیص هزینه جداگانه است.
روشهای تخصیص هزینه به محصولات مشترک
حالا که میدانیم محصولات مشترک چیستند و نقطه تفکیک کجاست، سوال اصلی این است که چگونه هزینههای مشترک را بین این محصولات تقسیم کنیم؟ این موضوع یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در حسابداری صنعتی است چون هیچ پاسخ واحد و قطعی وجود ندارد. اما روشهای مختلفی برای این کار طراحی شده که هر کدام مزایا و محدودیتهای خاص خود را دارند.
روش ارزش نسبی فروش در نقطه تفکیک
یکی از رایجترین روشهاست. منطق این روش بسیار ساده است: محصولاتی که ارزش فروش بیشتری دارند، باید سهم بیشتری از هزینههای مشترک را تحمل کنند. فرض کنید در یک کارخانه لبنیات، از فرآوری ۱۰۰۰ لیتر شیر خام با هزینه مشترک ۵۰ میلیون تومان، ۶۰۰ کیلو پنیر به ارزش ۷۲ میلیون تومان و ۴۰۰ لیتر دوغ به ارزش ۲۴ میلیون تومان تولید میشود. مجموع ارزش فروش ۹۶ میلیون تومان است. پنیر ۷۵ درصد از کل ارزش را تشکیل میدهد، پس ۷۵ درصد از ۵۰ میلیون یعنی ۳۷.۵ میلیون تومان به پنیر تخصیص مییابد و ۱۲.۵ میلیون تومان به دوغ.
روش ارزش خالص بازیافتنی
زمانی کاربرد دارد که محصولات در نقطه تفکیک قابل فروش نیستند و نیاز به فرآوری بیشتر دارند. در این روش، ابتدا هزینههای فرآوری پس از تفکیک و سود مورد انتظار را از قیمت فروش نهایی کسر میکنیم تا ارزش خالص بازیافتنی هر محصول در نقطه تفکیک به دست بیاید. سپس بر اساس این ارزش، هزینههای مشترک را تسهیم میکنیم. این روش زمانی که محصولات به مفهوم تولید مرحلهای نیاز دارند، بسیار کاربردی است.
روش نسبت کلی حاشیه فروش ناخالص
فرض میکند که تمام محصولات مشترک باید درصد سود یکسانی داشته باشند. این روش کمی پیچیدهتر است و کمتر استفاده میشود، اما در شرایطی که میخواهید سیاست قیمتگذاری یکپارچهای داشته باشید، میتواند مفید باشد.
روش مقداری
سادهترین روش است که در آن هزینههای مشترک بر اساس مقدار فیزیکی تولید هر محصول (کیلوگرم، لیتر، واحد و غیره) تقسیم میشود. البته این روش فقط زمانی منطقی است که محصولات از نظر ماهیت و ارزش مشابه باشند، وگرنه ممکن است نتایج گمراهکنندهای بدهد.
روش میانگین بهای تمامشده یک واحد و روش میانگین ضریبدار
مثل روشهای دیگری هستند که در صنایع خاص کاربرد دارند. در روش میانگین ضریبدار، به محصولات بر اساس پیچیدگی یا ارزش آنها ضرایب وزنی میدهیم و سپس هزینه را تخصیص میدهیم.
در جدول زیر، مقایسهای بین این روشها ارائه شده است:
| روش تخصیص | مبنای تخصیص | زمان کاربرد | مزایا | معایب |
|---|---|---|---|---|
| ارزش نسبی فروش در نقطه تفکیک | قیمت فروش در نقطه تفکیک | محصولات قابل فروش در نقطه تفکیک | منطقی و قابل دفاع، ساده | نیاز به قیمت بازار معتبر |
| ارزش خالص بازیافتنی | قیمت فروش نهایی منهای هزینههای بعدی | محصولات نیازمند فرآوری بیشتر | واقعگرایانه، دقیقتر | پیچیدهتر، نیاز به برآورد هزینهها |
| نسبت کلی حاشیه سود | حفظ درصد سود یکسان | سیاست قیمتگذاری یکپارچه | عادلانه از نظر سودآوری | پیچیده، کاربرد محدود |
| مقداری | وزن، حجم یا تعداد | محصولات همگن | بسیار ساده | نادیده گرفتن تفاوت ارزش |
| میانگین ضریبدار | ضرایب وزنی | محصولات ناهمگن با پیچیدگی متفاوت | انعطافپذیر | ذهنی بودن ضرایب |
نکته مهم این است که انتخاب روش تخصیص باید بر اساس ماهیت کسبوکار، نوع صنعت، اهداف مدیریتی و نیازهای گزارشدهی انجام شود. هیچ روش واحدی برای همه صنایع مناسب نیست.
نحوه حسابداری محصولات فرعی
حسابداری محصولات فرعی کمی متفاوت از محصولات مشترک است. چون ارزش این محصولات پایین است، معمولاً رویکرد سادهتری برای آنها در نظر گرفته میشود. دو دیدگاه کلی در این زمینه وجود دارد.
دیدگاه اول
این است که اصلاً هیچ هزینه مشترکی به محصولات فرعی تخصیص ندهیم. در این حالت، درآمد حاصل از فروش محصول فرعی را میتوانیم به یکی از شکلهای زیر در دفاتر ثبت کنیم: به عنوان سایر درآمدها در صورت سود و زیان نشان دهیم، از هزینههای تولید کسر کنیم یا از بهای تمامشده کالای فروش رفته کم کنیم. این روش بسیار ساده است و برای محصولاتی که واقعاً ارزش ناچیزی دارند، کاملاً منطقی به نظر میرسد.
دیدگاه دوم و سود مورد انتظار
این است که بخشی از هزینههای مشترک را به محصول فرعی اختصاص دهیم. این کار به دو روش اصلی انجام میشود. در روش ارزش بازار، قیمت فروش برآوردی محصول فرعی را از هزینههای مشترک کسر میکنیم و آن را به حساب موجودی محصول فرعی منظور میکنیم. در روش هزینهیابی معکوس، از قیمت فروش محصول فرعی شروع میکنیم، هزینههای فروش و اداری و سود مورد انتظار را کسر میکنیم و به بهای تمامشده تخمینی میرسیم.
یک مثال واقعی را با هم بررسی میکنیم. فرض کنید یک کارخانه روغنکشی دارید که روغن آفتابگردان تولید میکند. در این فرآیند، کنجاله هم به عنوان محصول فرعی تولید میشود. کل هزینههای مشترک تا نقطه تفکیک ۸۰ میلیون تومان است. شما ۵۰۰۰ لیتر روغن به قیمت ۲۰ هزار تومان و ۲۰۰۰ کیلو کنجاله به قیمت ۳ هزار تومان تولید میکنید. اگر از دیدگاه اول استفاده کنید، کل ۸۰ میلیون به روغن تخصیص مییابد و درآمد ۶ میلیون تومانی کنجاله را جداگانه ثبت میکنید. اما اگر از روش ارزش بازار استفاده کنید، ۶ میلیون از ۸۰ میلیون کسر میشود و ۷۴ میلیون به روغن و ۶ میلیون به کنجاله تخصیص مییابد.
انتخاب بین این روشها بستگی به میزان اهمیت محصول فرعی، سیاستهای حسابداری شرکت Accounting policies و نیازهای مدیریتی دارد. برخی شرکتها ترجیح میدهند محافظهکارانه عمل کنند و هیچ ارزشی برای محصولات فرعی در نظر نگیرند تا از اغراق در سودآوری جلوگیری شود.

تصمیمگیری فروش یا فرآوری بیشتر محصولات
یکی از مهمترین تصمیمات در مدیریت محصولات مشترک این است که آیا محصول را در نقطه تفکیک بفروشیم یا آن را بیشتر فرآوری کنیم و سپس به فروش برسانیم؟ این تصمیم مستقیماً روی سودآوری تأثیر میگذارد و نیازمند تحلیل دقیق است.
قاعده طلایی در این زمینه این است: تنها زمانی باید محصول را بیشتر فرآوری کرد که درآمد اضافی حاصل از فرآوری بیشتر از هزینههای اضافی آن باشد. هزینههای مشترک تا نقطه تفکیک در این تصمیم هیچ نقشی ندارند چون به هر حال متحمل آنها شدهایم و این هزینهها غرقشده (Sunk Cost) محسوب میشوند.
مثال عملی: فرض کنید محصول الف در نقطه تفکیک به قیمت ۱۰۰ هزار تومان قابل فروش است. اگر ۳۰ هزار تومان هزینه فرآوری اضافی کنیم، میتوانیم آن را به قیمت ۱۴۰ هزار تومان بفروشیم. آیا این کار سودآور است؟ درآمد اضافی ۴۰ هزار تومان و هزینه اضافی ۳۰ هزار تومان است، پس سود خالص ۱۰ هزار تومان است. بنابراین فرآوری بیشتر توجیه اقتصادی دارد.
اما اگر در مثال بالا هزینه فرآوری اضافی ۵۰ هزار تومان بود، درآمد اضافی ۴۰ هزار تومان کمتر از هزینه اضافی است و باید محصول را در نقطه تفکیک بفروشیم. این تحلیل را باید برای هر محصول مشترک جداگانه انجام دهیم.
نکته دیگر این است که گاهی ظرفیت تولید یا محدودیتهای بازار نیز در این تصمیم نقش دارند. ممکن است فرآوری بیشتر سودآور باشد اما خط تولید ما ظرفیت کافی نداشته باشد یا تقاضای بازار محدود باشد. در این شرایط باید تحلیل محدودیتها را هم در نظر بگیریم که البته بحثی جداگانه است و به ماهیت و اجزای سربار ساخت نیز مرتبط میشود.
نتیجهگیری: افزایش سودآوری در محصولات مشترک
مدیریت درست محصولات مشترک و فرعی یکی از کلیدهای افزایش سودآوری در بسیاری از صنایع است. وقتی بتوانید هزینهها را به درستی تخصیص دهید، قیمتگذاری دقیقتری خواهید داشت، تصمیمات بهتری در مورد فرآوری بیشتر یا توقف خطوط تولید میگیرید و در نهایت منابع را بهینهتر مصرف میکنید.
تجربه نشان داده که بسیاری از شرکتهای تولیدی به دلیل عدم شناخت درست از هزینه یابی محصولات مشترک، محصولات سودآور را متوقف کردهاند یا روی محصولات زیانده سرمایهگذاری کردهاند. حتی در برخی موارد، محصولات فرعی به دلیل نادیده گرفته شدن، منبع درآمد بالقوهای را از دست دادهاند.
در وب سایت بهایابی ما همیشه تلاش میکنیم که مفاهیم پیچیده حسابداری صنعتی را به زبانی ساده و کاربردی برای مخاطبان خود توضیح دهیم. اگر شما هم با چالشهایی در زمینه تفکیک محصولات مشترک، حسابداری محصولات فرعی یا تخصیص هزینه محصولات مشترک روبرو هستید، میتوانید برای دریافت مشاوره رایگان با شماره 0912 تماس بگیرید.
یادتان باشد که انتخاب روش مناسب برای تخصیص هزینههای مشترک باید بر اساس شرایط خاص کسبوکار شما انجام شود. هیچ فرمول جادویی وجود ندارد، اما با تحلیل دقیق و استفاده از ابزارهای مناسب، میتوانید به نتایج خوبی برسید. ما یک فایل اکسل کاربردی برای تخصیص هزینه محصولات مشترک طراحی کردهایم که میتوانید رایگان از سایت دریافت کنید و محاسبات خود را با آن انجام دهید.
سوالات متداول درباره محصولات مشترک و فرعی
- تفاوت اصلی محصولات مشترک و محصولات فرعی چیست؟
محصولات مشترک همگی دارای ارزش قابل توجه بازار هستند و اهداف اصلی تولید محسوب میشوند، در حالی که محصولات فرعی ارزش بازار پایینتری دارند و به عنوان محصولات جانبی در کنار محصولات اصلی تولید میشوند.
- چرا نمیتوانیم هزینههای مشترک را مستقیماً به هر محصول نسبت دهیم؟
چون این هزینهها قبل از نقطه تفکیک و برای کل فرآیند مشترک صرف شدهاند و هیچ ردیابی مستقیمی به محصولات خاص ندارند. بنابراین باید از روشهای تخصیص غیرمستقیم استفاده کنیم.
- کدام روش تخصیص هزینه بهتر است؟
بستگی به شرایط دارد. اگر محصولات در نقطه تفکیک قابل فروش هستند، روش ارزش نسبی فروش بهترین انتخاب است. اما اگر نیاز به فرآوری بیشتر دارند، روش ارزش خالص بازیافتنی مناسبتر است.
- آیا باید به محصولات فرعی هزینه تخصیص دهیم؟
الزامی نیست. بسیاری از شرکتها هیچ هزینهای به محصولات فرعی اختصاص نمیدهند و درآمد آنها را به عنوان کاهش هزینه یا سایر درآمدها ثبت میکنند.
- چطور تصمیم بگیریم محصول را در نقطه تفکیک بفروشیم یا بیشتر فرآوری کنیم؟
باید درآمد اضافی حاصل از فرآوری بیشتر را با هزینههای اضافی آن مقایسه کنید. اگر درآمد اضافی بیشتر از هزینه اضافی بود، فرآوری بیشتر سودآور است.
حالا نوبت شماست! اگر در کسبوکار خود با محصولات مشترک یا محصولات جانبی سروکار دارید، تجربیات و چالشهای خود را در بخش نظرات با ما و سایر خوانندگان به اشتراک بگذارید. آیا از کدام روش تخصیص هزینه استفاده میکنید؟ با چه مشکلاتی روبرو بودهاید؟ منتظر شنیدن داستانهای شما هستیم.





